به گزارش ریاح نیوز، دوازدهم بهمن ۱۳۵۷؛ نقطهای بود که تردیدهای سیاسی، محاسبات امنیتی و ترسهای رایج، یکییکی عقب نشستند. بازگشت امام خمینی (ره) تصمیمی نبود که در خلأ گرفته شده باشد؛ همه میدانستند این پرواز، پروازی عادی نیست.
حتی نزدیکترین یاران امام، نگران بودند. شهید مطهری، حاج احمد خمینی و بسیاری از انقلابیون معتقد بودند که امنیت جان امام تضمینشدنی نیست. سناریوها روشن بود؛ از هدف قرار دادن هواپیما در آسمان تا جلوگیری از فرود در مهرآباد.
وقتی سیاست گفت «نیا» و رهبر گفت «میآیم»
در شورای امنیت کشور، طرحی به شاپور بختیار سپرده شده بود؛ انتقال هواپیما به کیش و بازداشت سرنشینان. نخستین گام نیز برداشته شد؛ فرودگاه مهرآباد بسته شد و پرواز به تعویق افتاد.
اما پیام شهید مطهری پس از دیدار با امام در پاریس، همه معادلات را بر هم زد: امام مصمم است. هیچکس نمیتواند نظرش را تغییر دهد.
خود امام صریحتر از همه گفته بود: «در هر صورت به ایران میروم و نخستین دیدارم با خانواده شهدا، در بهشت زهرا خواهد بود.»

پروازی که خود مردم آن را بیمه کردند
ریسک بازگشت آنقدر بالا بود که شرکتهای هواپیمایی حاضر به بیمه پرواز نشدند. اینجا بود که مردم، بار دیگر نقش اصلی را بر عهده گرفتند.
به روایت اسدالله عسگراولادی، هزینه نیممیلیون دلاری بیمه هواپیما، نه توسط یک فرد، که با همراهی بازاریان تهران، تبریز، مشهد و اصفهان تأمین شد.
انقلاب، پیش از آنکه به زمین برسد، بر شانههای مردم ایستاده بود.

آسمانی پر از نگرانی، کابینی پر از آرامش
هواپیمای پاریس-تهران با نگرانی از انهدام یا ربایش به پرواز درآمد. مسیری که حتی مقصد فرودش هم قطعی نبود. در همان هواپیما، امام پس از اقامه نماز، با آرامشی کامل خوابید؛ آرامشی که از یقین میآمد، نه از بیخبری.
مردمی که خیابان را ترک نکردند
ژنرال هایزر آمریکایی بعدها نوشت که یکی از طرحها برای خلوت کردن خیابانهای تهران، پخش زنده ورود امام از تلویزیون بود؛ تا مردم در خانه بمانند، اما مردم فریب نخوردند.
حتی وقتی نظامیان به صداوسیما یورش بردند و پخش زنده قطع شد، خشم عمومی فوران کرد؛ تلویزیونها به خیابان پرتاب شد. تصویر را میشد قطع کرد، اما حضور را نه!
فرود در مهرآباد، انفجار در تاریخ
با ورود امام به سالن فرودگاه، فریاد «اللهاکبر» فضا را لرزاند. اشک شوق، سرودها و مردمی که میدانستند لحظهای تکرارنشدنی را زندگی میکنند.
امام در همانجا گفت که عواطف ملت ایران بار سنگینی بر دوش من است که نمیتوانم جبران کنم و بعد راهی بهشت زهرا شد.


بهشت زهرا؛ جایی که انقلاب سخن گفت
نخستین سخنرانی، از قدرت آغاز نشد؛ از رنج گفت، از مادران داغدار، از شاهی که فرار کرد و «قبرستانها را آباد گذاشت» و سپس، جملهای که تکلیف همه چیز را روشن کرد: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین میکنم.»
انقلاب، اینگونه تعریف شد؛ با مردم، نه به زور؛ با قدرت و جرئت، نه با ترس و خیانت، با یک رهبر مقتدر و مبنایی عمیق ناشی از سالها مبارزه.
انقلاب، تمرین خطر است نه تمرین شعار
۱۲ بهمن هنوز هم معیار است. امروز که برخی مدعی «انقلابی دیگر» اند، بد نیست به آن روز نگاه کنند. کسی که خود را رهبر یک انقلاب میداند، اما از آمدن میترسد، از کوچکترین خطری برای خود میگریزد و جوانان را به جای خود به خیابان میفرستد، نام دیگری دارد.
امام خمینی در سال ۴۳ فرار نکرد؛ تبعید شد. زندان دید، خطر کرد و وقتی زمان بازگشت رسید، آمد؛ با آگاهی از تهدید و با تکیه بر مردم. انقلاب، بازی نیست؛ شجاعت میخواهد، مردم میخواهد و رهبری که اول از همه خودش بایستد.
پایان/۱۱



























